ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )
737
تاريخ ذو القرنين ( فارسى )
بهشت انتساب آمدند . پس از انقضاى مدت شش روز كه در امورات آن ولايت نظمى كامل داده شد ، موكب همايون ، روى سعادت به صوب قمشه نهاده آمد . امورات آن ولايت كه سپرده به خان خانان سليمان خان نبيرهء دخترى حضرت صاحبقران و ولد محمد قاسم خان بود ، نظمى تازه حاصل نمود . سپهدار با اقتدار دو روز قبل از حركت موكب ظفرشعار با توپخانهء صاعقهشرار و جانبازان جرّار به منقلاى اردوى نصرتشعار روان شد و پس از سه روز توقف در قمشه ، رايات فيروزى آيات از آن سامان جلوهكنان و به جانب دار العلم شيراز شتابان آمد . در صبح روز حركت از قمشه سورت سرما به مرتبه [ اى ] رسيد كه اين بندهء مدحتگزار بر فراز بارهء راهوار با وجود ملبوسات بىشمار ، منقطع اللسان و منجمد الجنان گرديد . شدّت نزول برف و سرما در هريك از منازل ، زياده از اندازهء حساب بود و در هر منزلى از منازل ، ده نفر و بيست نفر يا كمتر يا بيشتر از سرباز و غيره از شدت سرما وداع جان مىنمود ، ولى پشتگرمى به التفات شاهنشاه زمان ، سورت سرما را نيز چاره مىفرمود . نوّاب حسين على ميرزاى فرمانفرما با جميع عمّال و اعيان آن كشور در منزل شولكستان آباده از شرف ركاببوسى خسرو آزاده استسعاد يافت و در منزل اقليد مرخّص گشته با نوّاب ركن الدوله على نقى ميرزا و سهراب خان غلام گرجى تحويلدار وجوه خاصّه به جهت تدارك ورود مسعود به صوب دار العلم شيراز شتافت . در روز ورود مسعود كه سيّم شهر رجب المرجب بود [ 416 ] از كثرت مستقبلين ، اعم از توپخانهء صاعقهقرين و جانبازان ركاب ظفرآيين و علما و فضلا و اشراف و اعيان و كدخدايان و ريشسفيدان و عموم رعاياى آن سرزمين ، نواى شورش شادمانى از گنبد آسمانى درگذشت و شاهنشاه با اقبال ، با جهانى شوكت و اجلال ، وارد باغ نواحداثى فرمانفرما ، كه در خارج شهر شيراز است ، گشت . مبلغ دويست هزار تومان زر نقد ، كه از دفاين حضرت فرمانفرما بود ، در ايوان آن باغ بهشتنشان به عنوان پيشكش و پاىرنج صاحبقران معدلتاركان چيده بودند و از وفور پاىانداز ترمهدوزى و غيره بر مراتب خدمتگزارى افزودند . در چهار روزه توقف آن باغ دلگشا ، دستهجات سواره و پيادهء